دیباچه تفسیر صفیعلیشاه(ره)
دیباچۀ تفسیر صفی(ره)
[گلچینی از دیباچه تفسیر صفی، که متأسّفانه در چاپهای جدید، آن را حذف و سانسور کردهاند. نمیدانیم برای چه؟! بههرحال، بنده آن را از روی نسخۀ موجود در کتابخانه مجلس، شخصاً گزینش و تایپ و ویرایش، و تقدیم خوانندگان میکنم]:
«بسم الله الرّحمن الرّحیم»
«خجستهجوهر یکتای حمد و ستایش، و شایستهگوهر مُصَفّای مدح و نیایش. قادر بینیازی را شاید. و ربّ وَدُودی را سزَد. قادر کریمی که روزی بندگان را روزبهروز از خزانۀ مَکرُمَتِ خویش مقدّر داشت؛ آدمی را نطق و زبان داد تا جز ثَنایش نگوید [و جز] شکر نعمتش نجوید؛ چشم و گوش بخشید تا جز در آیات قدرتش ننگرد و به غیر صَوتِ حقیقتش نشنود؛ عقل و هوش عطا کرد تا رَه به وحدانیّتش بَرَد و پی به ربوبیّتش بردارد؛ دست و پای، کَرامَت کرد که بسوی او یازد و به کوی او گراید.
رسول اُمّی(ص) را آموزگار دبستانِ تربیتش، به تِلاوَتِ قرآن مجید، در تمام آفاق تا قیام قیامت بلندآوازه ساخت. [شعر]:
حدّ حمدِ حق نداند هیچکس * حسرت آمد حاصل دانا وبس!
و الصّلاةُ و السّلامُ عَلَی خَیرِ الوَرَی نَسَباً و أشرَفِ الأنبیاءِ حَسَباً. محمّدٍ المحمودِ، صلواتُ اللهِ علَیهِ و علَی آلِهِ النُّجَباءِ النُّقَباءِ؛ [و لا] سِیَّما. إمامِ المتّقینَ أسَدِاللهِ الغالِبِ أمیرِالمؤمنینَ علیِّ بنِ أبیطالبٍ، صلواتُ اللهِ و سلامُهُ علَیهِ.
وبعد. ناصرالدّین شاه قاجار. که همواره خاطر ملوکانهاش، پس از مَملَکَتداری و عَدالتگستری و رعیّتپَروَری. به نشر حکمت و علوم، و رَواج معرفت حیّ قیّوم. مصروف [بوده] و غالباً فکر ثاقب (= روشن و فروزان) همایونش به تربیت ارباب دانش و اصحاب بینش [معطوف] است. چنانکه در هر گوشهای از مَمالِک مَحروسه (= سرزمین ایران)، گروه حکماء و دانشوَران آفاق. در کمال آسایش خاطر و امنیّت باطن و ظاهر، به ترویج علوم و حکمت، و کشف حقائق و معرفت، اشتغال دارند؛ و با نِهایَتِ فَراغت، به إفاده (= فائده رساندن) و استفاده (= فائده بردن)، روزگار میگذرانند.
الحمد لله، ثُمّ الحمدُ لله، که ما بندگان را در چنین عصر و دولتی نعمتِ وجود ارزانی فرمود. و ظِلّ رایَتِ (= سایۀ پرچم) چنین سلطان عدلگستر رعیّتپروری را بهپاس ناموس و ترویج شریعت مصطفوی(ص) و طریقت مرتضوی(ع) برافراشت.
الحقّ، از روی انصاف توان گفت که مزیّت و فزونی این عصر همایون (فرخنده) بر اعصار قدیمه، از هر جِهَت آشکار و پیدا؛ و از هر حَیث، نمودار و هویدا است.
[و امّا]، بر ارباب خُبرَت (= آگاهی) و هوش، پوشیده نیست که:
از وقتی که قرآن مجید، نوربخش صفحۀ روزگار گردیده. تا کنون، هیچیک از حکماء و عرفاء و فقهاء و دانشمندان، به خیال اینکه این دُرّهای یتیم (= گوهرهای یگانه) را به رشتۀ نظم (شعر) آورده، تفسیر منظومی [از خود] در روزگار بهیادگار بگذارد، نیفتاده. تا اینکه در زمان تاجداری این شاهنشاه دادگر معارفپرور (= ناصرالدینشاه). مشیّت (= خواستۀ) خداوندی عَلاقَة (= تعلّق) گرفت که این سکّۀ مُباهات (= افتخار) ابدی، به نام مبارک این شهریار تاجدار، زده آید.».
[سپس در اینجا، شرح احوال خود مؤلّف (مرحوم صفیعلیشاه) آمده؛ که چون در کتب مرجع، و نیز در اینترنت، در دسترس عموم هست، جهت پرهیز از اِطالۀ کلام، آن را نمیآوریم. تا آنجا که مرحوم صفیعلیشاه میفرماید]:
«. و بیش از بیست سال است که در دارالخلافه (= تهران) ساکن و آسودهام؛ و با کسی در کلام و مقامی طرف نیستم که موجب زحمت شود. و اگر هم از ”مردمان بیکار“ یا ”باکار“ (!!) نامُلایمی (= آزار) دیدم و سخنی بهغرض شنیدم، متحمِّل شدم (= تحمّل کردم). در معاش (= خرجی زندگی) هم بحمدِ الله، اینقدرها قَناعَت دارم که کار به خرابی و خَسارَت نرسد و آشنا و بیگانه را به زحمت خود نیندازم. بیشتر اوقاتم مصروف به تحریر (= نگارش) است. قریب دو سالست مشغول نظم تفسیر قرآنم، که هم اشتغال است و هم طاعت و هم تشویق مردم فارسیزبان به خواندن و فهمیدن کلام الله مجید. شاید اجر [این] فقیر، عِندَ الله ضایع نگردد و مردم را سالها و قرنها سبب هدایت شود. توفیقِ نیّت خالص و رفع اَغراض طبیعت (= غرضهای نفس) از خدای میطلبم. در ضمنِ تفسیر هرجا بهمناسَبَت هرچه لازم بود نگاشتهام. والسّلامُ علَی مَنِ اتَّبَعَ الهُدَی».
گلایه صفیعلیشاه از ناسپاسی و مردهپرستی ما ایرانیان
مرحوم صفیعلیشاه در «عرفان الحق» که رسالهای است در اسرار سیر و سلوک و آداب طریقت، به نثر روان، که آن را برای ناصرالدّین شاه تألیف کرده، میفرماید:
«سالها بود كه در خيال داشتم ترجمه تفسير كلام الله را به نظم آرَم، كه مُشوِّق مردم فارسى زبان به خواندن و فهميدن معانى و نِكات عرفانى قرآن گردد و خاطرها از اباطيل مدّعيان لفظتراش پرداخته شود، و توفيق اين كار بزرگ را نمىيافتم؛ بلكه [آن را] مُمتنِع (= مُحال) مىپنداشتم. [تا آنکه] در اين آخِر عمر عنايت بارىتعالى شامل حال شد، و اين امر عجيب در مدت دو سال بلكه كمتر بهظهور پيوست. [و] از آثار عجيب اينعصر، يكى [همین] تفسير منظوم [من] است كه اگر بىغرضانه آن را بخوانى، وُقوعَش را از عجايب روزگار دانى. نه از آن گويم كه اين فقير (= صفی) [آن را] به نظم آورده[ام]؛ اگر من از دنيا نگذشته باشم، دنيا از من گذشته! نخواهم از اين تعريف، كسىرا بهخود راغب كنم. اگر مردم همه [به من] راغب شوند، بعد از اين چه خواهد شد؟! و در اين آخِر عمر چه طَرْفى (بهرهای) از دنيا خواهم بست؟! كه در خرابهاى نشستهام و از حياتِ عارِيَت (= زندگی امانتی و ناپایدار)، بهحقيقت خسته[ام]؛ نه آمالى (= آرزوهایی) دارم [و] نه اولاد و عِيالى!
امّا تو به دانش انصاف دِه و به اغراض طبيعت (= غرض شخصی) پا بر حق مَنِه! كه اگر مرا نامى نيست، اين كتاب (تفسیر صفی) از براى عجم (=پارسیان) نيك نامى است. مردم اغلب مردهپسند و غايبطلب و بيگانهپرستند. اگر چنين كتابى از ساير بلاد به ايران آمده بود، در شُؤونَش بنگر تا چه حكايتها بود!» (عرفان الحقّ، ص6و7).
مهر سعادت (عرفان قرآنی - گلچین تفسیر صفی، سرودۀ صفیعلیشاه، با تلفیقاتی از تفسیر نَسَفی) طبق ترتیب نزول سوره ها تفسیر ,مردم ,الله ,روزگار ,دنيا ,مرحوم ,دیباچه تفسیر ,صلواتُ اللهِ ,قرآن مجید، ,تفسیر صفی، ,تفسیر صفیعلیشاه ,دیباچه تفسیر صفیعلیشاه منبع
درباره این سایت