ترجمه و تفسیر آیاتی از سورۀ قلم (68)
گلچین نخست (آیات 1-4) و پیام دومین سوره قرآن: آموزش و نگارش
الف) تَرجَمۀ مَوزون نَسَفی:
«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»
[بهنام آفرينندۀ بخشندۀ بخشاينده]
ن، وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ (1)
[یعنی]: «سوگند به خداوند با عَظَمَت»، و گويند: «به قرآن با بركت»، و گويند: «بدين سورۀ با فضيلت». و گويند: «ن وَ الْقَلَمِ» سوگند [است] به «دوات و قلم»، و گويند سوگند به «لوح و قلم». و گويند: «ن» سوگند بدان «ماهى» [و یا نیروی جاذبه منظومهوار بیضیمانند است] كه زير همۀ زمينها (سیارات) است؛ «وَ الْقَلَمِ» سوگند بدان قلم كه زَبَر (بالای) همه آسمانهاست [که خود اجسام گردنده، همچون سیّارات منظومه شمسی و دیگر منظومههای کیهانی است]. و گويند: «وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ» سوگند به قلم حَفَظَه (فرشتگان ناظر نگاهبان) و آنچه مىنويسند از اعمال بندگان، و [یا] گويند: سوگند به قلم آدميان، و آنچه مىنويسند از علم و قرآن [و بنا بر تفسیر نجومی و ستارهشناسی از این آیه: «سطر» همان مدار «قلم» سیارات است حَولِ مرکز منظومه شمسی، که نقطۀ «نون» نیز در «خورشید» به تصویر در میآید؛ و دایرۀ نون، اشاره به حرکت سیارات، و نقطۀ نون اشاره به س و مرکزیّت خورشید باشد].
ما أنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ (2)
كه تو ديوانه نِهئى بِدان اِنعام كه خداى راست بر تو پيوسته.
وَ إِنَّ لَكَ لَأجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ (3)
و مَر تو راست: مزدِ ناكاسته [و] ناگسسته.
وَ إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ (4)
و تويى بر خُلْقى بزرگ، [اخلاقی] شايسته [و] بايسته.
ب) تفسیر منظوم صفی(ره):
صورت اَشياست زين نون و قلم
كه شد اندر «لوح امكانى» رقم
پس قسم بر سطر سطر ممكنات
زانچه شد بِنْوشته با كِلْك از دوات
آنچه بِنْگارندگانِ اين صُوَر
مىنويسند از قلم زير و زَبَر
هست آن بازَ ار بِتَن دارى روان
- صورت اشياء و ماهيّات آن
[نکتۀ علمی:غیر از منظومه شمسی و کهکشانها که غالباً شکل آنها دایرهوار، یا بیضیشکل یا قوسمانند است - و همگی یادآور شکل حرف نون میباشند - شکل حرکت مدار الکترونها دور هسته اتم نیز که از کوچکترین اجزاء تشکیلدهندۀ جهان هستند، باز همانگونه «نونمانند» و «دایرهوار» یا «قوسیشکل» و شبیه رسم «قلم» است].
نيستى ديوانه، اى فخر كِبار
تو بهنعمتهاى آن پروردگار
آنچنانكه بر تو اين نسبت دهند
- احمق و ديوانه و مجنونِ چند
آنكه در «عقل و نُبُوّت» خاتَم است
عقل او گويند بیعقلان: كم است؟!
مر تو را اجریست بىمنّت ز كس
در نُبُوّت، يعنى از حقّ است و بس
نيست غيرى در وصولش واسطه
تـا بُوَد «منّت» تو را از رابــطــه
خود تو بر خُلقِ بزرگى اى رسول
كه كنى از قومت اين «ايـذا» قبول
هست اندر حُسنِ خُلق افزون سخن
با تو گويم بعضى از آن جمله من
گفته بعضى: خُلق اين باشد به چَشم
كه دهد خشم اَر كَسَت، نآيى بخشم
بس دقيق است اين؛ كلام عام نيست
هست بهر پخته؛ بهر خام نيست!
ليك ميگويد «صفى» شو منتقل←
هست خُلق: اِدراكت اَر شد معتدل
وین مُيَسَّر نيـست بهر هـيـچ كــس
جز كه بندد دست وسواس و هوس
بستنِ آن هم بُوَد دور از گمان!
جز كه آيد پاى عشق اندر ميان
چون كه آمد عشق هر فكرى كه هست
دان كه: از شهر حواس، او بار بست!
او نخواهد جز رضاى یار خويش
فارغست ار راحت و آزار خويش
پس نكرد او فعلى؛ آن محبوب كرد
كرد محبوب ار كه كارى خوب كرد
اين لسان ديگرى بُد، نَكْ سخن -
گويم از قانون تفسير، اى حَسَن!
مُتّصِف چون بر صفات حق شدى
رَستى از قيد «خود» و مطلق شدى
آن نه خُلقِ توست؛ ديگر خُلقِ اوست
خُلقِ او خود هم بزرگ و هم نكوست
مهر سعادت (عرفان قرآنی - گلچین تفسیر صفی، سرودۀ صفیعلیشاه، با تلفیقاتی از تفسیر نَسَفی) طبق ترتیب نزول سوره ها گويند ,سوگند ,تفسیر ,قرآن ,خُلقِ ,نيست ,سوگند بدان ,منظومه شمسی ,گويند سوگند ,الْقَلَمِ» سوگند ,پیام دومین منبع
درباره این سایت